|
|
نوشته شده در چهار شنبه 5 خرداد 1390
بازدید : 1005
نویسنده : پرویز طهماسبی
|
|
خدا وکودک
کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید:
می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی وبدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟
خداوند پاسخ داد: در میان تعداد بسیاری از فرشتگان،من یکی را برای تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداری خواهد کرد
اما کودک هنوزاطمینان نداشت که می خواهد برود یا نه،گفت : اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و این ها برای شادی من کافی هستند.
خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود
:: موضوعات مرتبط:
داستانهای کوتاه ,
,
:: برچسبها:
داستان کوتاه ,
خدا وکودک ,
فرشته ,
صحبت ,
قیمت ,
زندگی ,
گوش ,
انسان ,
سوال ,
مواظبت ,
,
صفحه قبل 2 3 4 5 ... 33 صفحه بعد
|
|
|